کندوکاو در ریشه های تماس بدنی (پیدایش و تکوین حس لامسه در جانوران )

اما در لایه های بس ژرفتر، می توان نوازش را یکی از کارکردهای بنیادی حس بساوایی ( لامسه) دانست. حسی که نخستین و مهم ترین حس باشندگی و زنده بودن هر جانوری است. به بیان دیگر، هر گونه تماس فیزیکی و بدنی مقوم احساس پایداری، ثبات و زنده بودن هر جانوری بوده و به آن وجود دیگری را آشکار می سازد: من و دیگری.

به دلیل این اهمیت حیاتی حس بساوایی، اختصارا به شرح پیدایش و شکل گیری آن می پردازیم.

در جستجوی حس نخستین؛

( بر گرفته از رساله پیدایش و فرگشت اندیشه، نوشته اسماعیل ابراهیمی)

 وقتی نیک دقت می کنیم می بینیم که هر چیزی که معین است و مشخص ، دارای پوسته(پوست) است. بوسیله این پوسته محصور و محفوظ است . اصلا این پوسته برای محافظت آن چیز پدید آمده. اگر نباشد، بقا میسر نمی شود. در کلیه اقسام جانوران از گیاهان تا حیوانات این پوسته مشخص تر و دارای وظایف ارگانیکی است. در جمادات نیز این پوسته عملا سبب تعین و تکثر و استقرار و ثبات گردیده است. پس کار کرد پوسته را می توان چنین برشمرد:

  1. به شیء تعین می دهد
  2. استقرار و ثبات می دهد
  3. محافظت می کند.
  4. مقوم حس بساوایی در جانداران است.

اصلی ترین کار پوسته ، شکل دهی آغازین و تدریجی حیات  است . که به زایش ادراک و ذهن در موجودات عالی ختم می شود.

 پس هر چیزی با پوسته چیز شد – نه از پوسته، چیز شد! با پوسته پیوسته شد. شدنی پیوسته با پوسته.  گام به گام پوست انداخت و پوسته ای تازه پوشید.

اینکه اولین مولکولها و سامانه های مولکولی چگونه غلاف دار شدند و درون نوعی پوسته قرار گرفتندو سپس رفته رفته پس از میلیون ها سال ، اولین یاخته ها را بوجود آوردند ، بحثی علمی است. ولی وقتی به اولین یاخته می نگریم ، دیگر پوسته را می توانیم دید: آنکه از سامانه نوظهور درونش محافظت می کند!

یاخته جذب دارد ، دفع دارد، و تکثیر می گردد:تولید مثل، سه عمل بنیادی  پایداری سامانه و این آغاز حیات راستین است.

در آغاز حیات همه چیز در بیرون بود. همه چیز عینی بود. ذهنی نبود . پوسته ها مرز میان چیزها بودند. پیش از حیات همه چیزهای عینی برهم تاثیر متقابل داشتند و این تاثیرات متقابل، نتایجی جبری و ناخواسته و غیر قابل پیش بینی به بار می آوردند. پیامدهای تصادفی اما از یک واکنش اساسی خالی بود : واکنشی از سوی یک سامانه مستعد به حفظ پایداری وضع موجود. سامانه ای که پیامی (تغییری) را از بیرون و از طریق پوسته دریافت کند و واکنشی را مدیریت نماید. گرچه اولین واکنش ها می تواند از نوع قهری ، غیر انتخابی و موضعی باشد. و در پی آن معجزه حیات از دل این همه هیاهوی گیتی ، واقعا بیرون جست! واقعا شکفت. واقعا آزاد شد.

همه چیز از " حفظ " شدن و ماندگاری نظم یا حالت یا وضعیتی ، چیز شد. شکل یافت. پس به نوعی گویی حافظه و یا حفظ شدن نخستین ابداع و آفریدگی بود؛ باز در اینجا هیچ فاعلیتی هوشمندانه به مفهوم رایج در میان نیست، بلکه ما ناگزیر از چنین تعبیر و توصیفیم. با این تعبیر گسترده، همه ذرات عالم به نوعی حفظ شدگی دارند؛ تا به ذرات بزرگتر و مرکب می رسیم؛ تا به شن و ماسه و سنگ و کلوخ و در و دشت و کوه و تپه می رسیم؛ تا به مولکولهای آلی می رسیم. تا به یاخته ها می رسیم و سرانجام به گیاهان. در همه این انواع، گونه ای حفظ شدگی ساده تا به عالی وجود دارد و در یاخته ها و به اعلا درجه در گیاهان، این حفظ شدگی به بالاترین شدت می رسد و به شکل اطلاعات در می آید، متولد می شود. گویی می توانیم به تعبیر حافظه برسیم. گویی کم کم چیزی بنام حافظه همه این اطلاعات را حفظ می کند . اما هنوز زود است.فقط اطلاعات وجود دارد و باز تولید (تکثیر) می شود. تعبیر اطلاعات به قرینه ، مُطّلع را به ذهن می اورد، اما این اشتباه است. اطلاعات فقط بازتولید و حفظ می شود اما مُطّلعی در میان نیست.

پیدایش و پایداری مولکولهای پیچیده و بزرگ آلی و سپس به نحوی ظهور قابلیت  تکثیر و نسخه برداری آنها ، شاید اولین گام جدی در زنجیره حیات عنصری باشد. شاید یک عامل اصلی حفظ و پایداری این دسته از مولکولها ، به غلاف دار شدن آنها بر گردد. غلافی که آنها را از تاثرات و تخریب های عوامل محیطی خارجی ، مصون می داشت. در این میان پاره ای از عناصر و مواد از خارج به داخل غلاف نفوذ کرده و بانشستن و پیوند خوردن به نقاطی از زنجیره مولکول ، گویی تصویری سه بعدی و آینه ای از آن می ساختند و سپس در یک مرحله حساس بدلایلی ، شروع به جداشدن می کردند. گویی در  یک نقطه عطفی ، دیگر تحمل وزن و حجم این سامانه جدید می شکست. سپس نسخه تازه با وارد ساختن فشار به جداره حباب آن را  به دو حباب تقسیم می کرد و یا حجم آن را  بزرگتر می ساخت و خود داخل غلافی جدید می نشست. گاهی هم این روند همین طور ادامه می یافت و  یک توده پر سلولی را پدید می آورد.

این مولکولهای پیچیده و دراز که اکنون غلاف دار شده اند ، کم کم به توانایی هایی مانند بلع و دفع  و نسخه برداری  دست می یابند که از دید مفهومی (کل نگر) ، همگی ویژگی های یک جانور به شمار می روند. حال این جانور- شیئ ،گویی به محیط بیرونی  واکنش هم نشان می دهد و برای پایداری و حفظ سامانه ابزارهایی نیز دارد. ولی از نگاه نزدیک و پاکیزه، توصیف و تمیز این توانمندی ها چیزی به واقعیت که مدام در حال رویدادن در لحظه است ، نمی افزاید. همه چیز فقط روی می دهد .

از نگاه کل نگر، اینجا شاید سرآغاز حس بساوایی باشد. حال این سامانه گویی از  برخی واکنش های ویژه و تخصصی هم برخوردار می گردد. شاید  اطلاق مفهوم حس فقط ویژه یک سامانه عصبی نسبتا رشد یافته باشد؛ ولی نقطه شروعش در همین جاهاست. در یک یاخته خیلی ساده و آغازین ، حساسیت به محیط در ساده ترین شکل ، وجود دارد. حتی برخی از تک یاخته ها توانایی تشخیص گیاه از جانور را دارند.

مهمترین حس در تقویم(ایجاد و قوام جانوران ) و شاید گیاهان، حس بساوایی است. این حس نخستین است. با این حال حس بساوایی پس زاد یک سامانه عصبی ، هر چند ابتدایی است. اما پس زادی که خیلی زود ، شانه به شانه با آن رو به کمال می گذارد. نه اینکه  پس از تکمیل سامانه عصبی ، شکل بگیرد.

حس بساوایی چگونه شکل گرفت؟ صحبت از اینکه اولین یاخته ها دارای حس بساوایی بودند ، کمی سهل انگارانه است. بسته به این دارد که این حس را تا چه اندازه رقیق کنیم. تا چه اندازه آن را از وجه سابجکتیو خالی کنیم. ولی همینکه به اولین واکنش(قهری) یک یاخته در برابر عمل بیرونی برسیم ، تقریبا می توانیم تولد این حس را باور کنیم.عامل بیرونی می تواند محیط ، و محتویاتش باشد. اما آمیب ها و باکتریهای اولیه را می توان واجد ساده ترین صورت این حس دانست. گرچه نوع کنش و واکنش یک آمیب را می توان بر اساس اندر کنش های شیمیایی و فیزیکی محیط داخلی و خارجی آن توضیح داد ( شامل فعل و انفعالات الکتریکی و مغناطیسی نیز می شود). درآنها چیزی (پیامی ، تغییری) از بیرون دریافت و احساس می شود) و به آن واکنش روی می دهد. اما این را نیز باید دانست که هر حسی به معنای دقیق تر(در معنای سابجکتیو)  موخر بر قوام و ظهور و وجود یک سامانه عصبی است.( در این سطح) آمیب و باکتری } واقعا سابجکتیوی {عاملیت،فاعلیت وجود ندارد.

واقعا تعریف حس بساوایی چیست؟ البته روشن است که یک تعریف منطقی و ریاضی (ارسطویی) مورد نظر من نیست؛ بطور کلی هر گونه تماس بین دو یا چند شیئ را می توان پسویش (پسودگی) نامید. اما ویژگی شیئ ها

چگونه باشد و منظور ما از تماس چیست؟ در مرحله نخست می توان شیئ را بعنوان یک واحد ذره در نظر گرفت که سخت و بسیط است، البته می دانیم که چنین فرضی واقعیت ندارد، با این حال چنین تعریف می کنیم:

  1. این شیئ وجود و تعین بیرونی(عینی ) دارد.
  2. . این شیئ پوسته دارد
  3. . این شیئ جزء ندارد
  4. . این شیئ دارای قطر ق1 است. حال این گزاره را صورت بندی می کنیم : " هر گاه دو یا چند شیئ با قطرهای یکسان یا گوناگون که وجود عینی و بیرونی دارند ، بهم طوری نزدیک شوند که از یک فاصله ریز( 1+ق) اپسیلون،که در آن حد اپسیلون به سمت صفر میل کند ، عبور کنند ، می گوییم که این اشیاء بر هم مماس شده اند و همدیگر را پسوده اند". ق، مقدار عددی قطر شی مفروض است.

ویژگی های خاص حس بساوایی را می توان اینگونه بر شمرد :

  1. این حس موضعی نیست. در سراسر بدن چه سطوح داخلی و چه سطوح خارجی پراکنده است.
  2. حتی مواضع حس های دیگر خود دارای حس بساوایی اند
  3. محتویات دریافت های ناشی از این حس شامل طیف بسیار گسترده ای می شود که می توان به : گرما ، سرما ، فشار ، سختی ، نرمی و ... اشاره کرد
  4. این حس ، نخستین است. 5
  5. تمامی گونه های جانوری از ساده تا پیچیده ، دارای این حس اند.

حوزه حس بساوایی محصور ، و بسته است .یک جاندار اگر فقط دارای این حس باشد ، تجربه اش فقط محدود به تماس فیزیکی و شیمیایی با محیط بیرون  و دامنه آزادی تحرکش به جنس آن محیط وابسته خواهد بود. ادراک کاملا منحصر به حس لامسه ، سراسر تاریک و بی رنگ  است .و اگر حس جانوری فقط محدود به حس لامسه بود،  جاندار همچنان در زندان تنگ و تاریک آن می لولید. اما چه طرحی در کار بود که حس بساوایی را بسنده نیافت ، حسی که لازم بود ولی کافی نبود . مقصد کجا بود . چرا بود و چگونه حس های دیگر پدید آمدند؟(8)

 

پایان قسمت 4 از 7

 

نویسنده: اسماعیل ابراهیمی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

 

روشی باستانی برای کاهش استرس‌

نمک درمانی به عنوان یکی از تکنیک‌های کاهش دهنده استرس و التیام بخش درد در دنیای امروز بریتانیایی‌ها به یکی از مشاغل درآمدزا تبدیل شده است.

به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از روزنامه ایران تاریخچه استفاده از اتاق نمک و حمام نمکی به تمدن‌های کهن مثل یونان باستان باز می‌گردد و نورولوژیست‌های بریتانیایی نیز یک قرن پیش، از خواص درمانی نمک برای از بین بردن خستگی‌ها و استرس‌ها کمک می‌گرفتند.یکی از طرفداران این تکنیک درمانی می‌گوید، در هفته دو یا سه بار از این روش استفاده می‌کنم و وان حمام را از آب 37 تا 40 درجه سانتیگراد پر کرده و 20 تا 30 دقیقه در وان باعث کاهش استرس و از بین رفتن دردها می‌شود.

لمس درمانی

لمس درمانی، در چهل سال گذشته، موضوع بسیاری از مقالات پژوهشی بوده است. این روش درمانی در طیف گسترده ای از بیماری‌ها، بکار رفته است. انسانها موجودات بسیار پیچیده ای هستند که بطور خلاصه دارای ابعاد وجودی زیراند :  بدنی و جسمانی، فکری و ذهنی، هیجانی و احساسی، روحی و روانی.(24 و 26)

طبق مطالعات انجام شده، لمس درمانی در تمامی این ابعاد کارآمد است. طبق یک پژوهش فراتحلیلی مفصل، نحوه تاثیر آن بر هریک از ابعاد وجودی انسان بررسی  و بعنوان درمان مکمل پذیرفته شده است. این روش که به لمس یا تماس درمانی و یا شفابخش نامیده می شود در کاهش استرس، اضطراب، افسردگي و انواع دردها موثر شناخته شده است.(25)

مبنای علمی تاثیرات درمانی تماس فیزیکی هنوز کاملا شناخته نشده، اما می توان براساس تغییرات بیو شیمی و بیوفیزیکی بدن توضیحاتی ارائه داد. می دانیم که همه موجودات از خود پرتوهای فروسرخ می تابانند، این پرتوها، در طول موجهای معین که بین تقریبا پنج تا چهارده میکرون اند، به پرتوهای حیاتی و یا پرتوهای رشدی معروفند و کلا در انسان‌ها بصورت گرما ادراک می شوند. حال تصور می شود که یک تماس فیزیکی نوازشگرانه، با گرمایی که در بدن فرد دریافت کننده تولید می کند، موجب تغییرات شیمی و زیستی می گردد. این تغییرات به کمک دستگاه‌های دقیق، قابل اندازه گیری است.(24 و 26)

از بدو تولد، کودک تماس بدنی گسترده ای را از اطرافیان خود، بویژه پدر و مادر، دریافت می کند که در سلامت کلی او، خیلی موثر است، اما همچنان که بزرگتر می شویم، تماسهای بدنی محدودتر می شود و در حد یک عمل دست دادن محدود می گردد. اما همین عمل دست دادن نیز باعث انتقال احساس صمیمیت، امنیت و انرژی مثبت به فرد مقابل شده و از بعد هیجانی بسته به کیفیت آن در کاهش خشم و اندوه و یا ترس و اضطراب طرفین موثر است. از بعد بدنی و نیز بعد روحی روانی نیز لمس بدنی تاثیرات دارونمایی قوی داشته و باعث کاهش درد و احساس شفا و بهبودی و ارتقای سلامت در بسیاری از بیماری های روان تنی می گردد. هر چه کیفیت و مدت تماس بدنی بیشتر باشد، اثرات عمیق تری بر فرد گیرنه می گذارد و به در لایه های عمیقتر وجودی احساس آرامش، امنیت و لذت می بخشد که این احساسها باعث ارتقای کلی کیفیت زیستی فرد می گردد.

اهمیت لمس درمانی در بیماری های صعب العلاج، مانند سرطان نیز نشان داده شده است. در این بیماران اثرات  مثبت  نوازش در کاهش درد و افزایش میزان تحمل و پذیرش در آنها و کاهش اضطراب و احساس تنهایی و نیز بالابردن روحیه و تعامل اجتماعی بسیار موثر بوده است.

امروزه در آمریکای شمالی، در قالب گروهها ، استفاده از لمس درمانی از طریق در آغوش کشیدن یکدیگر به مدتهای معین، بکار گرفته می شود و اثرات آن در کاهش استرس، اضطراب، افسردگی و نیز احساس تنهایی مشهود است.

 

پایان قسمت 3 از 7

 

نویسنده: اسماعیل ابراهیمی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

تاثیرِ منفیِ سخت‌گیری والدین بر سلامت روان کودک

سخت‌گیری پدر و مادر احتمال مشکلات روانشناختی را در بزرگسالی افزایش می دهد.

به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از بی بی سی به گفته پژوهشگران دانشگاه یوسی‌ال لندن، تاثیر سخت‌گیری پدر و مادر بر فرزند می‌تواند مانند تاثیر منفی مرگ یکی از نزدیکان یا دوستان باشد.

برای این تحقیق ۲۰۰۰ نفر که در سال ۱۹۴۶ در بریتانیا به دنیا آمده بودند زیر نظر قرار گرفتند.
سلامت آنها در نوجوانی، در دهه سی، دهه چهل و بین ۶۰ تا ۶۴ سالگی بررسی و از آنها خواسته شد تا رابطه خود با والدین‌شان را در ۱۶ سال اول زندگی ارزیابی کنند.

برای مثال از آنها درباره محبت و گرمی و درک پدر و مادر سوال شد و اینکه چقدر آزادی عمل داشتند یا اینکه پدر و مادر چقدر محدودکننده و سخت‌گیر بودند.
اهمیت دوران کودکی در رشد و تکامل مغز موضوعی کاملا شناخته شده است، اما این نخستین بار است که تاثیر عملکرد پدر و مادر در دوران کودکی، در طول زمانی چنین طولانی ارزیابی می شود.

سبک‌های بزرگ‌کردن کودک
قاطع: به کودک یاد می‌دهد که مسئولیت پذیر باشد، خودش فکر کند و بداند چرا برایش قاعده و قانون گذاشته و چرا باید آنها را رعایت کند.
سلطه‌گر: انتظار اطاعت و فرمانبرداری دارد و از تنبیه یا تهدید به تنبیه برای کنترل کودک استفاده می‌کند.
منفعل: این پدر و مادرها گرما و محبت به کودکشان می‌دهند، اما نمی‌توانند قاعده و قانون بگذارند یا قاطعیت آن را ندارند که کودک این قواعد را رعایت کند.
منفک: این پدر و مادرها حمایت عاطفی کافی از کودکشان نمی‌کنند و نمی‌توانند رفتار مناسب را مشخص کرده و این رفتارها را در آنها تثبیت کنند.

دکتر می استفورد نویسنده ارشد این تحقیق می‌گوید: تمام پدر و مادرها به درجاتی فرزندشان را کنترل می کنند.
اما مسئله این است که آیا کودک احساس می‌کند به حریم خصوصی‌اش تعرض شده یا احساس می‌کند که از او مراقبت می‌شود.

هر چه پدر و مادر درک بیشتری داشته و دلسوزتر باشند، به آنچه فرزندشان می‌گوید بیشتر گوش می‌دهند و بیشتر با آنها گرم و دوستانه صحبت می‌کنند.
پدر و مادرهایی که بستری با ثبات برای کودکانشان فراهم می‌کنند تا در محیطی گرم و پاسخگو، دنیا را تجربه کنند باعث رشد و ارتقاء عاطفی آنها می شوند.
به گفته محققان، کنترل و نظارت شدید بر کودکان، خودمختاری آنها را سلب می کند و مانع از شکل‌گیری یک هویت مستقل و قوی در آنها می‌شود، چون این کودکان نمی‌توانند از رویارویی با مسائل و از اشتباه کردن یاد بگیرند و این تاثیر منفی تا سال‌های طولانی باقی خواهد ماند.

دکتر استفورد می‌گوید: ما متوجه شدیم بچه هایی که پدر و مادرهایی گرم و پاسخگو دارند در اوایل، اواسط و اواخر بزرگسالی از نظر روانی سالمترند و بیشتر از زندگی رضایت دارند.

اما برعکس، کنترل روانشناختی با مشکلات روانی و رضایت کمتر از زندگی ربط دارد. برای مثال کنترل روانشناختی یعنی به کودک اجازه داده نشود خودش تصمیم بگیرد، به حریم خصوصی‌اش تعرض و وابسته بودن در او تقویت شود.

این تحقیق همچنین نشان داد کسانی که در کودکی با سخت‌گیری پدر و مادر روبرو بوده‌اند، در روابط خود در آینده بیشتر دچار مشکل شده بودند.

مجله پزشکی مادر

اهمیت نوازش

دکتر اریک برن در کتاب بازی‌ها، می نویسد:" دکتر اسپیتز متوجه شده است نوزادانی که پس از تولد برای مدت طولانی از آغوش محروم می گردند، رفته رفته دچار افت روحی غیر قابل جبرانی می شوند و چه بسا سر انجام با ناراحتی های روانی ناشی از آن از پای در آیند. در نتیجه این نکته به آن معناست که آنچه اسپیتز " محرومیت عاطفی" می نامد، ممکن است مهلک و کشنده باشد.

این ملاحظات به ظهور فرضیه گرسنگی محرک در نوزاد می انجامد و همچنین دال بر این است که مطلوب ترین محرک‌ها، آنهایی هستند که از راه " صمیمیت جسمی" میسر می شوند. "

از نظر اریک برن، در بزرگسالان هم نظیر چنین پدیده ای را می توان مشاهده کرد. وی می نویسد:" حتی

محرومیت‌های عاطفی و احساسی، موجد و محرک تغییراتی ارگانیک در بدن می شوند... بنابراین می توان یک زنجیره بیولوژیک فرض نمود که محرومیت‌های عاطفی و احساسی را، به فساد سلولی و

نهایتا مرگ پیوند می دهد... برای بقای ساختمان تن انسان،" گرسنگی محرک " و" گرسنگی غذا" اهمیت حیاتی دارند...

گرسنگی محرک نه تنها از لحاظ زیستی، بلکه از لحاظ روان شناختی و اجتماعی نیز از چندین جهت با  گرسنگی غذا هم سویی دارد. بطور خلاصه می توان گفت:   اگر نوازش نشوی، مخت می پکد. (کتاب بازی‌ها. نوشته اریک برن. ترجمه اسماعیل فصیح)

گرسنگی تماس که در اثر فقدان دراز مدت لمس روی می دهد، بسیار رنج آور و غیرقابل تحمل است. در دنیای پسا مدرن و پیشرفته، انسانها روزبروز بیشتر در تکنولوژی غرق می شوند و بسمت تنهایی می روند. و این موجب بروز انواع اختلالهای روان تنی ناشی از کمبود نوازش، در میان مردم شده است.

پوست انسان ضمن محافظت از بدن پیوسته با سیستم عصبی مرکزی یعنی مغز در ارتباط است و همواره پیامهای خوب و بد را به آنجا می فرستد وقتی بازویی را به نرمی نوازش می کنیم این پیام در قسمت پیشانی مغز به دوستی تعبیر می شود و با آزاد کردن اکسی توسین و افزایش سطح اندورفین، فرد احساس امنیت و صمیمیت می کند و کل این فرایند در بدن جاری و ساری شده و انسان را از تنشها و اضطرابها می رهاند.  (14)

در یک مقاله ، گزارشی از رفتار تیمهای ورزشی در حین مسابقه ارائه شده که نشان می دهد بازیکنان در  یک بازی، با بیش از بیست حالت ، همدیگر را نوازش می کنند و هر بازیکن دستکم دو ثانیه نوازش دریافت می کند! مشاهده شده که اثر این نوازشها در افزایش کار تیمی بسیار موثر بوده است.  (14)

در پژوهشی دیگر این یافته مورد تاکید قرار گرفته که عدم نوازش و تماس بدنی  طولانی مدت، باعث مرگ نوزادان می شود.. طبق این پژوهش تا همین صد سال پیش، نود ونه درصد نوزادان یتیم در آمریکا که در شیرخوارگاهها نگهداری می شدند، در اثر کاهش شدید وزن، تا قبل از رسیدن به هفت ماهگی، می مردند. وقتی این مشکل از جهات تغذیه و بهداشتی مورد بررسی قرار گرفت، با کمال تعجب فرقی با نوزادان معمولی مشاهده نگردید. مشخص شد آنها از بیماریهای عفونی و یا سوءتغذیه نمرده بودند. بلکه این بچه ها به یک دلیل کاملا متفاوت فوت کرده

بودند: فقدان نوازش یا گرسنگی لمس و تماس بدنی. وقتی که محیط نگهداری نوزادان تغییر کرد و بطور مرتب نوازش و تماس بدنی دریافت کردند، وضعیت وارونه شد و کاهش وزن متوقف گردید.(12)

تماس بدنی تاثیر حیاتی بر سلامت انسانها دارد بویژه در کودکان. امروزه در بخشهای ویژه نگهداری نوزادان نارس و بیماردر بیمارستانها، نوازش و ماساژ کودکان، جزء برنامه های روزانه است. معمولا این کار در سه نوبت و هر بار پانزده دقیقه انجام می شود.

طبق این پژوهش، حتی کسانی که داوطلبانه، به عنوان پدر بزرگ یا مادر بزرگ این بچه ها را نوازش می کردند، خودشان نیز شاهد بهبودی در وضعیت روانی و جسمانی خود بودند.

بنابر یک پژوهش، لمس بدنی از هشت هفتگی ، از طرف جنین احساس و دریافت می گردد. به عبارت دیگر در دوران بارداری جنین، قادر به پاسخگویی به احساس لمس است.(13)

حتی تصاویر اولتراسوند، دوقلوها را نشان می دهند که از چهارده هفتگی به لمس و مکیدن انگشت یا صورت یکدیگر می پردازند در هرحال نوزاد چه به موقع بدنیا آمده باشد و چه نارس بوده و زودتر،  در هر دو حالت برای برخورداری از یک روند رشد مناسب و طبیعی نیازمند لمس و نوازش است.

بر اساس این پژوهش، متغیرهای متعددی، مربوط به رشد نوزاد، در نظر گرفته شده و اثرات نوازش را در آنها، مورد بررسی قرار داده اند و تاثیر مثبت آن را اندازه گیری کرده اند. این متغیرها، شامل وزن گیری نوزاد ، زمان بستری بودن ، میزان دریافت اکسیژن،  پایداری ضربان قلب، پایداری درجه حرارت بدن، احساس ناراحتی کمتر، خواب خوب، تنش و اضطراب پایین، دستگاه ایمنی قویتر، مهارتهای اجتماعی بالاتر و زبان آموزی بهتر بوده اند. این تحقیق نشان می دهد که در همه این متغیرها لمس و نوازش اثرات مثبت و تقویتی دارد.(13)

 

 

این پژوهش که در سال ۲۰۱۴ انجام گرفته، مدعی است که تا کنون بیش از ششصد مقاله در باره اثرات نوازش بر نوزادن، منتشر شده که همگی این نتایج را تایید می کنند. نوزادان به مقدار معینی نوازش روزانه و تماس فیزیکی، نیازمندند تا همه ابعاد رشدی آنها اعم از جسمی، هیجانی، رفتاری، اجتماعی و روانی بطور هماهنگ و قابل قبول پیشرفت کند. به همین خاطر نظریه های مراقبت از نوزادان توصیه می کنند که مراکز درمانی، اتاقهای ویژه و جداگانه، برای نوزادن بستری، فراهم سازند تا تماس نوزاد با مادر و یا مراقب خود، پیوسته برقرار باشد.(13)

این پژوهشها برای انواع گوناگون تماس و نوازش انجام شده اند: مانند بغل کردن ساده، بغل کردن در حالتهای متفاوت، ماساژ دادن و( تماس پوست با پوست ( در حالت خاص صورت به صورت و موثر بودن همه انواع تماسها ثابت شده است. در این بین تماس پوست با پوست  (تماس صورت بصورت (نتایج قویتری داشته است، در اثر این تماسهای فیزیکی ،هورمونهای اندورفین اکسی توسین و سروتونین در بدن افزایش یافته و موجب بالارفتن سطح و کیفیت رشد نوزادان در همه ابعاد می شوند. از سویی که بسیار مهم هم است، اینکار یعنی نوازش، هیچ هزینه مالی برای سیستم درمان نداشته و عوارض جانبی نامطلوب و نامعلومی هم ندارد.

بنابر این پژوهش در برخی از بیماریها ، لازم است مادر بارها و بارها در بخشهای مراقبت ویژه کودک را نوازش دهد. حتی روزانه تا دوازده بار، و این کار باعث کاهش درد و افزایش مقاومت نوزاد،  در برابر بیماری می گردد. البته لازم به ذکر است که اگر مادر، به هر دلیلی در دسترس نبود، این نوازشها می توانند

از سوی پدر و یا سایر مراقبین تامین گردند. در ادامه ی این مقاله به انواع نوازشها و مزایای هر کدام با تفصیل بیشتری پرداخته شده است.

 

پایان قسمت 2 از 7

 

نویسنده: اسماعیل ابراهیمی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

محیط پرخاشگر، باعث تشدید پرخاشگری می‌شود

خشونت و آمار رو به رشد قربانیان آن در جوامع امروزی موضوع نشستی بود که دو روز پیش در محل ساختمان‌ آرشیو کتابخانه ملی برگزار شد. در این نشست که سخنران آن علیرضا شیری، پزشک و تحصیلکرده روانشناسی یونگ (تحلیلی) از دانشگاه آکسفورد بود با استناد به روانشناسی اجتماعی به دلایل پرخاشگری و خشونت در افراد جامعه پرداخته شد. او در ابتدا تعریف‌هایی از خشونت ارائه کرد. به گفته شیری، پرخاشگری تنها آسیب جسمی رساندن به افراد نیست و می‌تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد؛ به‌طوری که می‌تواند شامل مواردی مثل بلند صحبت کردن، تحقیر و... شود.

به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از روزنامه فرهیختگان البته مطالعات نشان می‌دهد که مردان بیشتر مستعد خشونت هستند. از سوی دیگر در نظریه‌های اجتماعی افرادی مثل بندورا معتقدند خشونت قابل یادگیری است و نمی‌توان منشأ اصلی آن را ژنتیک برشمرد.

به اعتقاد این استاد دانشگاه، محیط پرخاشگر، باعث تشدید پرخاشگری می‌شود: «وقتی افراد در موقعیت‌هایی زندگی کنند که دائما در حال تحقیر شدن باشند، خشن می‌شوند.

از سوی دیگر ممکن است گروهی از افراد گروهی دیگر را حقیر بشمارند که همین امر موجب می‌شود مجوز خشونت به خود بدهند. البته تحقیقات مختلفی درباره خشونت‌های رسانه‌ای هم انجام شده است. به‌طوری که قرارگرفتن در معرض خشونت‌های رسانه‌ای، مثل دیدن فیلم‌ها و بازی‌های خشن افراد را بیشتر مستعد خشونت می‌کند.»


در ادامه شیری با طرح این سوال که آیا فرهنگ نیز می‌تواند مشوق خشونت باشد، حاضران را به شرکت در بحث دعوت کرد. به گفته او، مطالعات مختلفی در مورد غیرت و انحصارطلبی در جامعه انجام شده که بسیاری از آنها در ایران قابل مشاهده است. او صحبت‌های خود در این باره را با مثال ساده‌ای شروع کرد: «غیرت در مسائل زناشویی». به اعتقاد او، غیرت‌هایی از این دست چه در زن و چه در مرد ریشه در حسادت دارد.

البته او این موضوع را به طور کامل نفی نکرد و گفت: «در جامعه حسادت و انحصارطلبی سالم هم وجود دارد؛ چراکه ما به هر حال باید با ایجاد حریم‌هایی زندگی خصوصی خود را از دیگران جدا کنیم، اما این انحصارطلبی نباید در تمامی اتفاقات اجتماعی ما حاکم شود.

به همین دلیل است که موضوع انحصارطلبی در روانشناسی اجتماعی مورد بحث جدی قرار می‌گیرد. اگر افراد در مواجهه با تمام موضوعات و اتفاقات پیرامون خود انحصار طلب باشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.» به اعتقاد این استاد دانشگاه، در جوامعی که بیش از حد غیرت و انحصارطلبی بدون منطق و پشتوانه عقلی ترویج داده می‌شود، خشونت آمار بالایی دارد.


شیری با استناد به تحقیقات صورت‌گرفته، دیگر عوامل موثر در خشونت را نیز بازگو کرد. به گفته او، براساس نتایج تحقیقاتی که در طول 45 سال در آمریکا انجام‌شده، آب ‌و هوای گرم و خشک در شروع و تشدید خشونت موثر است: «براساس این تحقیق 45 سال آب و هوای یک شهر از آمریکا ثبت شد، که بررسی‌ها نشان داد در روز‌های گرم میزان بزه و خشونت در میان افراد زیاد می‌شود.

این آزمایش در شرایط آزمایشگاهی نیز انجام شد و افراد در موقعیت‌های مختلف مورد سنجش قرار گرفتند که نشان داد افراد در محیط‌های گرم زودتر به خشونت متوسل می‌شوند.»


شیری در بخش دیگری از صحبت‌هایش به رابطه بین شخصیت افراد و میزان گرایش آنها به خشونت پرداخت. او گفت: «افراد خودشیفته بیش از دیگران مستعد خشونت هستند. چراکه افراد خودشیفته خودانگاری خوبی ندارند و رفتار عادی دیگران را به خود می‌گیرند و همین امر باعث می‌شود آنها مجوز خشونت به دیگران را به خود بدهند.

این در حالی است که این افراد حتی خود را قربانی و در معرض خشونت نیز می‌پندارند. در آزمایشی از افراد خواسته شد هر زمان احساس می‌کنند که قربانی خشونت شده‌اند، یادداشت کنند و آن را به اطلاع محقق برسانند. این تحقیق نشان داد که بیشتر گزارش‌ها مربوط به افرادی بود که در تست‌های روانشناسی خودشیفته معرفی شده بودند.»


شیری البته به تیپ‌های شخصیتی A و B نیز اشاره کرد. به گفته او، اگرچه در علم روانشناسی جدید این تقسیم‌بندی جایگاهی ندارد، این تیپ‌های شخصیتی نیز از نظر میزان خشونت متفاوتند.

این استاد دانشگاه افزود: «افرادی که داری تیپ شخصیتی A هستند، افرادی زودرنج، رقابت‌جو و همیشه در حال عجله هستند. برخلاف آنها افراد تیپ شخصیتی B آرام و فاقد هرگونه رقابت‌جویی هستند.

به همین دلیل تیپ شخصیتی A پرخاشگرترند، به‌طوری که حتی پرخاشگری‌آنها به سمت پرخاشگری خصمانه نیز کشیده می‌شود. در پرخاشگری خصمانه افراد گرایش به آسیب زدن به بقیه افراد را دارند.» به اعتقاد شیری در این مواقع اسناد افراد درباره علل رفتار دیگران نقش بسیار مهمی دارد. تلقی افراد از علت رفتار دیگران و پیشداوری نسبت به آنها مجوز بسیاری از پرخاشگری‌ها را به آنها می‌دهد.


او به گرایش برخی افراد به پرخاشگری در درازمدت نیز اشاره کرد و گفت: «بسیاری از افراد زورگویی و پرخاشگری به صورت یک‌طرفه را در درازمدت در دستور کار خود قرار می‌دهند که می‌تواند دلایلی همچون ‌انگیزه حفظ قدرت، پذیرفته شدن در یک گروه و مقابله با افسردگی داشته باشد.» شیری به خشونت‌هایی که در محیط‌های کاری نیز گریبانگیر افراد می‌شود، اشاره کرد.

به اعتقاد او این خشونت با موارد مختلفی همچون زیرآب‌زنی، تحقیر، غیبت، ایجاد موانع برای همکاران (انتقال ندادن اطلاعات یا مداخلات مخرب) و آشکار به صورت حمله بدنی یا دزدیدن وسایل همکاران می‌تواند اتفاق بیفتد.

مجله پزشکی مادر

نقش و اهمیت نوازش و تماس بدنی در زندگی انسان (قسمت 1 از 7)

چکیده: نوازش  وتماس بدنی، یک رفتار زیستی و اجتماعی انسانها از زمان پیدایش بوده است. این رفتار پیوسته، در طول تاریخ، در حال تحول بوده است. فواید نوازش شامل همه ابعاد جسمانی، هیجانی، ذهنی  و فکری می شود . نوازش  از یک سو برای رشد و بقای نوزادان اهمیت حیاتی دارد واز سوی دیگر در ارتقای روابط میان فردی بزرگسالان نیز کارکردهای زیادی برای آن می توان برشمرد: از جمله کاهش احساس تنهایی، هیجانهای خشم، اندوه، اضطراب و...

از نوازش و تماس فیزیکی،  به منظور درمان بیماریهای گوناگون و دردهای مزمن استفاده می شود و نیز اثرات مثبت دارونمایی هم دارد.

متاسفانه با گسترش تمدن و تکنولوژی و پیامدهای آن که منجر به تغییرات گسترده ای در سبک زندگی انسانها و گسترش فردگرایی گردیده است، شاهد کاهش روز افزون این رفتار سازنده در انسانها هستیم که بدنبال آن عوارض بی شمار جسمانی و روحی روانی برای انسانها پدید آمده است.

 

کلید واژه ها: تماس بدنی، لمس، لمس درمانی ، نوازش، تماس فیزیکی، حس بساوایی، حس لامسه

 

مقدمه

آن را که بشکنند نوازش کنند باز

یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست .

***

زآن نوازشها کز او دارد دل مجروح من

جانم از مدحش نوائی می نوازد هر زمان .

( دیوان اشعار خاقانی شروانی )

در لغت نامه دهخدا، نوازش به معنای دست بر سر و روی کسی کشیدن به علامت مهربانی و شفقت آمده است.

(لغت نامه دهخدا)

 

 

نوازش کردن  و لمس شدن، یکی از نیاز های بنیادی آدمیان است. لحظه ای درنگ کنید، بعد از یک روز سخت هیچ چیز بهتر و بیشتر از یک نوازش دلنشین از طرف پدر، مادر یا همسر و یا یک دوست صمیمی، شما را آرام نمی کند.

همه ما می دانیم که نوازش احساس خوبی به ما می دهد، اماآیا می دانید چرا؟

پوست ما بزرگترین و مسلما آسیب پذیر ترین عضو بدن است. اگر آن را بگسترانیم حدود دو متر مربع را می پوشاند. این عضو بیشترین احساس لذت و یا درد را به خود اختصاص می دهد. هنگامی که هنوز کودک بودید، حتی پیش از تولد، شما اولین تماس پوست به پوست خود را تجربه کردید و اولین نوازش خود را به خاطر سپردید. این اولین پیوند و رابطه ای است که در عمرتان داشته اید.( کتاب رشد انسان، فیلیپ رایس، ویراست چهارم. ترجمه فروغان، چ دهم. انتشارات ارجمند 1395)

عصب شناسان معتقدند که در گونه های نخستی ها صرف مشاهده رفتار نوازشی طرف مقابل، باعث تغییراتی در قشر مغز می گردد.  با تعمیم آن حدس می زنند که در انسانها حتی این تغییرات در نواحی فراتر از قشر در سطوح  حسی مغز و قشر عایق بین دو نیمکره نیز قابل مشاهده است. (10)

 بنابراین نوازش یکی از راه های ارتباط و نزدیکی و صمیمیت ما با دیگران به شمار می آید. به همین علت است که پس از آن نیز تمام روابط پوست به پوست و نزدیک، حس دیگری برای شما دارد.

 در روزگار جدید، انسان ها بیش از پیش تنها شده اند با خودتان صادق باشید، از آخرین باری که مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر یا دوستتان را در آغوش گرفته ‌اید، چند وقت می‌ گذرد؟

 

تاریخچه بحث در باره اهمیت نوازش

جالب است  بدانیدکه وقتی من داشتم در ذهن خود با مفهوم " گرسنگی نوازش" و لمس کلنجار می رفتم و برای حل بسیاری از مشکلات  روانی و روان تني، که امروز با آنها دست به گریبانیم، در اندیشه لزوم شروع یک " انقلاب نوازشی" و لمسی بودم، با یک جستجوی ساده، متوجه شدم که دکتر اریک برن، مبتکر نظریه بازی‌ها و تحلیل رفتار متقابل، حدود شصت سال پیش دقیقا به این موضوع پی برده و از آن به همین معنای گرسنگی نوازش یاد کرده است و حتی از مفهوم تازه ای بنام بانک نوازش نیز سخن به میان آورده و بعنوان راه کاری مهم پیشنهاد داده است. (کتاب بازی‌ها. نوشته اریک برن. ترجمه اسماعیل فصیح)

از هزاران سال پیش، انسان خودآگاه،  پی به اهمیت نوازش در روابط میان انسانها و حتی جانوران پی برده است. در ادبیات فارسی نیز  دستکم از هزار سال پیش در باره آن به بیان شعری و حتی در قالب پند و اندرز، سخن فراوان رفته است. اما شروع پزژوهش ها بصورت علمی و روشمند  تاریخ درازی ندارد.

دانشمندان، اندکی بعد از جنگ جهانی دوم به پژوهش بر روی مفهوم گرسنگی تماس،  روی آوردند. بویژه روانشناس آمریکایی بنام هری هارلو جزء پیشگامان این تحقیقات بود. بر اثر کارهای وی معلوم شد نوزادان همانند آب و غذا  به نوازش و لمس نیز نیاز دارند.(11 و 12)

دکتر اشپیتز اولین بار در سال ۱۹۴۶ اهمیت اساسی لمس و نوازش زودهنگام را برای نوزادان توضیح داد.( 9) و اثرات آن را نشان داد، بعد از دهه های شصت و هفتاد میلادی کار پژوهش در این حوزه گسترش یافت. در این تحقیقات  فایده تماس بدنی و نوازش برای رشد هوشی  هیجانی و روانی کودکان نشان داده شد. تا امروز بیش از هزاران مقاله در مورد اهمیت نوازش به نگارش در آمده است. اما متاسفانه در ایران تحقیقات چشمگیر و متعددی با محوریت موضوع نوازش و اثرات آن بر  انواع رفتارها، هیجانها و افکار و بعد جسمانی ما انسانها صورت نگرفته است و من فقط توانستم دو مقاله در این رابطه پیدا کنم. (6 و 7)

تعریف نوازش

نوازشیک نوع رفتار است و آن را می توان کلا یک تماس صمیمانه جسمانی دانست، لیکن در عمل ممکن است شکل‌های متعددی داشته باشد... مانند در آغوش کشیدن، بوسیدن، به آرامی به پشت یا شانه کسی زدن، نیشگون گرفتن و... (کتاب بازی‌ها. نوشته اریک برن. ترجمه اسماعیل فصیح)

نوازش از شناخته شده ترین و جذاب ترین رفتارهای جانوران و بویژه انسانها است. در حقیقت نوازش را می توان تجلی هیجانهای دوستانه و محبت آمیز جانوران و انسان‌ها به یکدیگر دانست.

نوازش در فارسی از مصدر نواختن ساخته می شود که دارای دو جنبه مثبت و منفی است. یعنی نواختن در معنای تنبیه کردن هم آمده است. در طول تاریخ، بشر خیلی زود به تلخی و دردناکی تنبیه بدنی پی برده است، به همین دلیل شوربختانه، انواع مجازاتهای بدنی را برای رسیدن به اهداف خود، ابداع و بکار بسته است. با این حال شاید تعجب کنید اگر بگویم، انسانها حتی تنبیه و آزار جسمانی را بر عدم هرگونه تماس فیزیکی، ترجیح می دهند. این را زندانیانی که در سلولهای انفرادی نگهداشته می شوند، بهتر می دانند.

بد نیست به داستان زیر اشاره کنم یک مجرم و قاتل کانادایی، که مدتی طولانی در سلول انفرادی بسر می برده، به یک فیلم ساز گفته است:  روزی در حالتی از خواب و بیداری بودم، احساس می کردم، همسرم با زمزمه ای عاشقانه با سر انگشتان نرم خود پشتم را نوازش می کند، ولی در حقیقت  فقط  مگسی آنجا در یک بطری شیشه ای وزوز می کرد.

من این حالت را کش دادم تا نوازش و عشق را بیشتر بچشم و حس کنم. (20)

نوازش بطور کلی انواع فراوان دارد: بدنی، کلامی، ارسال علائم و نشانه های رفتاری غیر کلامی مثل نگاه کردن، لبخند زدن، دست تکان دادن و...اما در این مقاله منظور ما فقط نوازش  و تماس بدنی است.

گروهی از محققان نشان داده اند که تماس بدنی اگر درست و بجا انجام نگیرد، نه تنها مفید نخواهد بود بلکه می تواند پیامدهای منفی هم داشته باشد. یعنی در گیرنده نوازش، باعث بروز اضطراب و ناراحتی می شود.(9)  البته روشن است که نوازش و لمس ایمن شرایط خاصی دارد و به نوع رابطه دهنده و گیرنده  نوازش، بسیار مربوط است. بعنوان مثال عمل دست دادن بین افراد غریبه شاید تنها شکل تماس باشد که آنهم خیلی گذرا و کوتاه است اما می تواند هم تاثیرات

لحظه ای خوب داشته باشد و یا اگر با برخی مسائل هیجانی و فرهنگی افراد، تداخل کند، اثر چندان مثبتی بر جای نگذارد.

نوازش فقط فردی نیست و جنبه اجتماعی هم دارد. یعنی نوازشهای اجتماعی، نقش بزرگی در رشد انسان و مهارتهای اجتماعی او و تنظیم هیجاناتش دارند. نوازشهای اجتماعی در قدرت یادگیری و رشد کلی انسان در ابعاد گوناگون، 

اثرات عمیقی دارد. در موضوع نوازشهای اجتماعی، ابعاد فرهنگی و آیینی و ارزشهای محلی،  بسیار اثرگذار است. (11)

بویژه در یک پژوهش، اثرات نوازش اجتماعی، بر افزایش خودکارآمدی آموزگاران زبان انگلیسی گزارش شده است.(6)

نوازش بدنی به ویژه برای کودکان، انواع گوناگونی دارد. مانند بغل کردن ساده، بغل کردن در حالتهای متفاوت، ماساژ دادن و تماس پوست با پوست ( در حالت خاص صورت به صورت).

نیازهای هر انسان به نوازش و انواع آن تا حدی نسبی بوده و با دیگران در شدت و مدت متفاوت است. این نیازها به محیط اجتماعی و تربیتی و فرهنگی هر فرد و نیز ویژگیهای ژنتیکی او بستگی دارند. تشخیص مرز باریک میان نیاز و ارضای آن بسیار حیاتی است. یعنی در اینجا نیز قانون عرضه و تقاضا حاکم است و در روابط اجتماعی و میان فردی انسانها ای بسا عرضه ها که بی مشتری می مانند و ای بسا تقاضاها هم بی پاسخ.  برقراری یک تعادل و موازنه میان این دو خیلی مهم است؛  بویژه در رابطه همسران.

پایان قسمت 1 از 7

نویسنده: اسماعیل ابراهیمی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

محیط پرخاشگر، باعث تشدید پرخاشگری می‌شود

خشونت و آمار رو به رشد قربانیان آن در جوامع امروزی موضوع نشستی بود که دو روز پیش در محل ساختمان‌ آرشیو کتابخانه ملی برگزار شد. در این نشست که سخنران آن علیرضا شیری، پزشک و تحصیلکرده روانشناسی یونگ (تحلیلی) از دانشگاه آکسفورد بود با استناد به روانشناسی اجتماعی به دلایل پرخاشگری و خشونت در افراد جامعه پرداخته شد. او در ابتدا تعریف‌هایی از خشونت ارائه کرد. به گفته شیری، پرخاشگری تنها آسیب جسمی رساندن به افراد نیست و می‌تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد؛ به‌طوری که می‌تواند شامل مواردی مثل بلند صحبت کردن، تحقیر و... شود.

به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از روزنامه فرهیختگان البته مطالعات نشان می‌دهد که مردان بیشتر مستعد خشونت هستند. از سوی دیگر در نظریه‌های اجتماعی افرادی مثل بندورا معتقدند خشونت قابل یادگیری است و نمی‌توان منشأ اصلی آن را ژنتیک برشمرد.

به اعتقاد این استاد دانشگاه، محیط پرخاشگر، باعث تشدید پرخاشگری می‌شود: «وقتی افراد در موقعیت‌هایی زندگی کنند که دائما در حال تحقیر شدن باشند، خشن می‌شوند.

از سوی دیگر ممکن است گروهی از افراد گروهی دیگر را حقیر بشمارند که همین امر موجب می‌شود مجوز خشونت به خود بدهند. البته تحقیقات مختلفی درباره خشونت‌های رسانه‌ای هم انجام شده است. به‌طوری که قرارگرفتن در معرض خشونت‌های رسانه‌ای، مثل دیدن فیلم‌ها و بازی‌های خشن افراد را بیشتر مستعد خشونت می‌کند.»


در ادامه شیری با طرح این سوال که آیا فرهنگ نیز می‌تواند مشوق خشونت باشد، حاضران را به شرکت در بحث دعوت کرد. به گفته او، مطالعات مختلفی در مورد غیرت و انحصارطلبی در جامعه انجام شده که بسیاری از آنها در ایران قابل مشاهده است. او صحبت‌های خود در این باره را با مثال ساده‌ای شروع کرد: «غیرت در مسائل زناشویی». به اعتقاد او، غیرت‌هایی از این دست چه در زن و چه در مرد ریشه در حسادت دارد.

البته او این موضوع را به طور کامل نفی نکرد و گفت: «در جامعه حسادت و انحصارطلبی سالم هم وجود دارد؛ چراکه ما به هر حال باید با ایجاد حریم‌هایی زندگی خصوصی خود را از دیگران جدا کنیم، اما این انحصارطلبی نباید در تمامی اتفاقات اجتماعی ما حاکم شود.

به همین دلیل است که موضوع انحصارطلبی در روانشناسی اجتماعی مورد بحث جدی قرار می‌گیرد. اگر افراد در مواجهه با تمام موضوعات و اتفاقات پیرامون خود انحصار طلب باشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.» به اعتقاد این استاد دانشگاه، در جوامعی که بیش از حد غیرت و انحصارطلبی بدون منطق و پشتوانه عقلی ترویج داده می‌شود، خشونت آمار بالایی دارد.


شیری با استناد به تحقیقات صورت‌گرفته، دیگر عوامل موثر در خشونت را نیز بازگو کرد. به گفته او، براساس نتایج تحقیقاتی که در طول 45 سال در آمریکا انجام‌شده، آب ‌و هوای گرم و خشک در شروع و تشدید خشونت موثر است: «براساس این تحقیق 45 سال آب و هوای یک شهر از آمریکا ثبت شد، که بررسی‌ها نشان داد در روز‌های گرم میزان بزه و خشونت در میان افراد زیاد می‌شود.

این آزمایش در شرایط آزمایشگاهی نیز انجام شد و افراد در موقعیت‌های مختلف مورد سنجش قرار گرفتند که نشان داد افراد در محیط‌های گرم زودتر به خشونت متوسل می‌شوند.»


شیری در بخش دیگری از صحبت‌هایش به رابطه بین شخصیت افراد و میزان گرایش آنها به خشونت پرداخت. او گفت: «افراد خودشیفته بیش از دیگران مستعد خشونت هستند. چراکه افراد خودشیفته خودانگاری خوبی ندارند و رفتار عادی دیگران را به خود می‌گیرند و همین امر باعث می‌شود آنها مجوز خشونت به دیگران را به خود بدهند.

این در حالی است که این افراد حتی خود را قربانی و در معرض خشونت نیز می‌پندارند. در آزمایشی از افراد خواسته شد هر زمان احساس می‌کنند که قربانی خشونت شده‌اند، یادداشت کنند و آن را به اطلاع محقق برسانند. این تحقیق نشان داد که بیشتر گزارش‌ها مربوط به افرادی بود که در تست‌های روانشناسی خودشیفته معرفی شده بودند.»


شیری البته به تیپ‌های شخصیتی A و B نیز اشاره کرد. به گفته او، اگرچه در علم روانشناسی جدید این تقسیم‌بندی جایگاهی ندارد، این تیپ‌های شخصیتی نیز از نظر میزان خشونت متفاوتند.

این استاد دانشگاه افزود: «افرادی که داری تیپ شخصیتی A هستند، افرادی زودرنج، رقابت‌جو و همیشه در حال عجله هستند. برخلاف آنها افراد تیپ شخصیتی B آرام و فاقد هرگونه رقابت‌جویی هستند.

به همین دلیل تیپ شخصیتی A پرخاشگرترند، به‌طوری که حتی پرخاشگری‌آنها به سمت پرخاشگری خصمانه نیز کشیده می‌شود. در پرخاشگری خصمانه افراد گرایش به آسیب زدن به بقیه افراد را دارند.» به اعتقاد شیری در این مواقع اسناد افراد درباره علل رفتار دیگران نقش بسیار مهمی دارد. تلقی افراد از علت رفتار دیگران و پیشداوری نسبت به آنها مجوز بسیاری از پرخاشگری‌ها را به آنها می‌دهد.


او به گرایش برخی افراد به پرخاشگری در درازمدت نیز اشاره کرد و گفت: «بسیاری از افراد زورگویی و پرخاشگری به صورت یک‌طرفه را در درازمدت در دستور کار خود قرار می‌دهند که می‌تواند دلایلی همچون ‌انگیزه حفظ قدرت، پذیرفته شدن در یک گروه و مقابله با افسردگی داشته باشد.» شیری به خشونت‌هایی که در محیط‌های کاری نیز گریبانگیر افراد می‌شود، اشاره کرد.

به اعتقاد او این خشونت با موارد مختلفی همچون زیرآب‌زنی، تحقیر، غیبت، ایجاد موانع برای همکاران (انتقال ندادن اطلاعات یا مداخلات مخرب) و آشکار به صورت حمله بدنی یا دزدیدن وسایل همکاران می‌تواند اتفاق بیفتد.

مجله پزشکی مادر

 به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از گروه علمی ایرنا،در سال 1966 موضوع تاثیر واژگان بر روان انسان مورد تحقیق قرار گرفت و نتایج حاصله در

ِمجله شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی به چاپ رسید.

این مقاله که توسط سه پژوهشگر دانشگاه نیویورک نوشته شده نشان می‌دهد که کلیشه‌های ذهنی، ناخودآگاه روی حرکات ما تاثیر دارند.

تاثیرِ منفیِ سخت‌گیری والدین بر سلامت روان کودک

سخت‌گیری پدر و مادر احتمال مشکلات روانشناختی را در بزرگسالی افزایش می دهد.

به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از بی بی سی به گفته پژوهشگران دانشگاه یوسی‌ال لندن، تاثیر سخت‌گیری پدر و مادر بر فرزند می‌تواند مانند تاثیر منفی مرگ یکی از نزدیکان یا دوستان باشد.

برای این تحقیق ۲۰۰۰ نفر که در سال ۱۹۴۶ در بریتانیا به دنیا آمده بودند زیر نظر قرار گرفتند.
سلامت آنها در نوجوانی، در دهه سی، دهه چهل و بین ۶۰ تا ۶۴ سالگی بررسی و از آنها خواسته شد تا رابطه خود با والدین‌شان را در ۱۶ سال اول زندگی ارزیابی کنند.

برای مثال از آنها درباره محبت و گرمی و درک پدر و مادر سوال شد و اینکه چقدر آزادی عمل داشتند یا اینکه پدر و مادر چقدر محدودکننده و سخت‌گیر بودند.
اهمیت دوران کودکی در رشد و تکامل مغز موضوعی کاملا شناخته شده است، اما این نخستین بار است که تاثیر عملکرد پدر و مادر در دوران کودکی، در طول زمانی چنین طولانی ارزیابی می شود.

سبک‌های بزرگ‌کردن کودک
قاطع: به کودک یاد می‌دهد که مسئولیت پذیر باشد، خودش فکر کند و بداند چرا برایش قاعده و قانون گذاشته و چرا باید آنها را رعایت کند.
سلطه‌گر: انتظار اطاعت و فرمانبرداری دارد و از تنبیه یا تهدید به تنبیه برای کنترل کودک استفاده می‌کند.
منفعل: این پدر و مادرها گرما و محبت به کودکشان می‌دهند، اما نمی‌توانند قاعده و قانون بگذارند یا قاطعیت آن را ندارند که کودک این قواعد را رعایت کند.
منفک: این پدر و مادرها حمایت عاطفی کافی از کودکشان نمی‌کنند و نمی‌توانند رفتار مناسب را مشخص کرده و این رفتارها را در آنها تثبیت کنند.

دکتر می استفورد نویسنده ارشد این تحقیق می‌گوید: تمام پدر و مادرها به درجاتی فرزندشان را کنترل می کنند.
اما مسئله این است که آیا کودک احساس می‌کند به حریم خصوصی‌اش تعرض شده یا احساس می‌کند که از او مراقبت می‌شود.

هر چه پدر و مادر درک بیشتری داشته و دلسوزتر باشند، به آنچه فرزندشان می‌گوید بیشتر گوش می‌دهند و بیشتر با آنها گرم و دوستانه صحبت می‌کنند.
پدر و مادرهایی که بستری با ثبات برای کودکانشان فراهم می‌کنند تا در محیطی گرم و پاسخگو، دنیا را تجربه کنند باعث رشد و ارتقاء عاطفی آنها می شوند.
به گفته محققان، کنترل و نظارت شدید بر کودکان، خودمختاری آنها را سلب می کند و مانع از شکل‌گیری یک هویت مستقل و قوی در آنها می‌شود، چون این کودکان نمی‌توانند از رویارویی با مسائل و از اشتباه کردن یاد بگیرند و این تاثیر منفی تا سال‌های طولانی باقی خواهد ماند.

دکتر استفورد می‌گوید: ما متوجه شدیم بچه هایی که پدر و مادرهایی گرم و پاسخگو دارند در اوایل، اواسط و اواخر بزرگسالی از نظر روانی سالمترند و بیشتر از زندگی رضایت دارند.

اما برعکس، کنترل روانشناختی با مشکلات روانی و رضایت کمتر از زندگی ربط دارد. برای مثال کنترل روانشناختی یعنی به کودک اجازه داده نشود خودش تصمیم بگیرد، به حریم خصوصی‌اش تعرض و وابسته بودن در او تقویت شود.

این تحقیق همچنین نشان داد کسانی که در کودکی با سخت‌گیری پدر و مادر روبرو بوده‌اند، در روابط خود در آینده بیشتر دچار مشکل شده بودند.

مجله پزشکی مادر

صفحه1 از6

پر بیننده ترین اخبار

  1. روز
  2. هفته
  3. ماه